العلامة المجلسي
73
حياة القلوب ( فارسي )
حضرت عبد اللّه متولد شد ونتوانست أو را ذبح كند براي آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در پشت أو بود ، پس ده شتر آورد وقرعه زد ، به نام عبد اللّه بيرون آمد ، وده ده زياد كرد تا آنكه به صد شتر رسيد پس به نام شتر درآمد ، عبد المطّلب گفت : انصاف نيست كه چندين مرتبه به نام عبد اللّه بيرون آيد ويك مرتبه به نام شتر ومن به آخر عمل كنم ؛ وچون سه نوبت به اسم شتر بيرون آمد گفت : الحال دانستم كه پروردگار من به فدا راضى شده است ؛ پس صد شتر را نحر كرد « 1 » . مؤلف گويد كه : از كردار حضرت عبد المطّلب معلوم مىشود كه نذر قرباني كردن فرزند در شريعت إبراهيم عليه السّلام سنّت بوده است ، ومحتمل است كه اين مخصوص عبد المطّلب بوده وبه آن ملهم شده باشد . وابن أبي الحديد وصاحب كتاب أنوار وغير ايشان روايت كردهاند كه : چون حضرت عبد المطّلب آب زمزم را جارى ساخت آتش حسد در سينهء ساير قريش مشتعل گرديده گفتند : اى عبد المطّلب ! اين چاه از جدّ ما إسماعيل است وما را در آن حقّى هست پس ما را در آن شريك گردان . عبد المطّلب فرمود : اين كرامتي است كه حق تعالى مرا به آن مخصوص گردانيده است وشما را در آن بهرهاى نيست ؛ بعد از مخاصمهء بسيار راضى شدند به محاكمهء زن كاهنهاى كه در قبيلهء بنى سعد ودر أطراف شام مىبود . پس عبد المطّلب با گروهى از فرزندان عبد مناف روانه شدند واز هر قبيلهاى از قبائل قريش چند نفر با ايشان رفتند به جانب شام ؛ در اثناى راه در يكى از بيابانها كه آب در آن بيابان نبود آبهاى فرزندان عبد مناف تمام شد وساير قريش آبى كه داشتند از ايشان مضايقه كردند ؛ چون تشنگى بر ايشان غالب شد عبد المطّلب گفت : بيائيد هر يك براي خود قبرى بكنيم كه هر يك كه هلاك شويم ديگران أو را دفن كنند كه اگر يكى از ما دفن نكرده در اين بيابان بماند بهتر است از آنكه همه بمانيم ؛ چون قبرها كندند ومنتظر مرگ
--> ( 1 ) . خصال 156 ؛ من لا يحضره الفقيه 3 / 89 ؛ وسائل الشيعة 27 / 260 .